Top 10 similar words or synonyms for پرخیده

اقبالپور    0.840571

دلدارگلچین    0.823725

نیکجومند    0.823094

پریدخت    0.813344

امیرسلیمانی    0.809115

خیرآبادی    0.804960

تبیانیان    0.804609

وقاری    0.803392

رئوفی    0.803114

کیانفر    0.803070

Top 30 analogous words or synonyms for پرخیده

Article Example
پرخیده آغاز همکاری پرخیده با سینما با بازی در فیلم خواب‌های طلایی در سال ۱۳۳۰ بود و از این سال تا سال ۱۳۴۴ در پنجاه و پنج فیلم سینمایی بازی کرد. معروف‌ترین فیلم‌های او عبارتند از: مردی که رنج می‌برد، شب نشینی در جهنم، لات جوانمرد، فرشته ی فراری، صد کیلو داماد، جدال در مهتاب (فیلم مشترک با ایتالیا – ۱۳۴۲)، مادر فداکار و چندین فیلم دیگر.
پرخیده پَرخیده (۱۲۹۲–۱۳۴۴)، * بازیگر ایرانی سینما و تئاتر بود.
پرخیده پرخیده فعالیت هنری اش را از سال ۱۳۰۸ در رشتهٔ حرکات آکروباتیک در گروه میر احمد صفوی آغاز کرد. او خواننده رادیو بود و از سال ۱۳۳۳ به کار دوبله روی آورد. بازی در تئاتر را از سال ۱۳۱۰ با نمایش خسیس در گروه تروپ تئاتری حسین خیرخواه آغاز کرد و در طول فعالیت تئاتری اش در بیست و دو نمایش بازی داشت، از جمله: خسیس، ستاره ی هالیوود، عروسی اعیان، محاکمه ی ماری دوگان، شاهدخت تاتیانا. پرخیده در نمایشنامهٔ «اولتیماتوم» با اصغر تفکری و کاظم تهرانچی شرکت داشت که در سال ۱۳۳۱ این نمایشنامه به صورت فیلم سینمایی با نام مادموازل خاله ساخته شد.
پرخیده نام اصلی وی نور الهدی مظفری است. وی در تهران به دنیا آمد، تا ششم دبستان تحصیل کرد و از سال ۱۳۳۳ به کار دوبله پرداخت. او با حمید وفادار - نوازنده سنتور - ازدواج کرد که ثمرهٔ آن دو دختر به نام‌های پوران و توران بود. پوران بعدها با نام فیروزه (بازیگر) به بازیگری و ترانه خوانی پرداخت و توران هم کارمند رادیو شد.
پرخیده پرخیده در ۹ آذر ۱۳۴۴ بعد از یک جراحی قلب در تهران درگذشت و در گورستان ابن بابویه شهرری به خاک سپرده شد.
عزت روح‌بخش روحبخش سال‌ها با این سازمان همکاری کرد. وی مدت‌ها با ارکستر برادران وفادار همکاری می‌کرد. قبل از روحبخش، فروغ سهامی و پرخیده (وی بازیگر سینما هم بود) با ارکستر مجید وفادار (نام ارکسترش را برادران وفادار گذاشته بود) همکاری می‌کردند.
مصطفی اسکویی وی پس از آن به گروه عبدالحسین نوشین پیوست و در تئاترهای فرهنگ و فردوسی به فعالیت پرداخت. وی در آنجا با لرتا (همسر نوشین)، حسین خیرخواه، حسن خاشع، پرخیده، توران مهرزاد، صادق شباویز، تفکری و مهین اسکویی هم‌بازی شد و در نمایش‌هایی مانند ولپن، تاجر ونیزی، مستنطق، مردم، سرنوشت، بازرس، جزای روزگار و ناموس به بازی پرداخت. وی در این دوران با مهین اسکویی ازدواج کرد و پیش از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ به همراه یکدیگر برای ادامهٔ تحصیل به شوروی رفتند.
رضا رخشانی از کسانی که در تئاتر فرهنگ کار می کردند می توان به خیرخواه، خاشع، محمدعلی جعفری، تفکری، اسکویی، کهنمویی، بهرامی، شباویز، ریاحی، کریمی، مهین دیهیم، توران مهرزاد، پرخیده، سهیلا و... اشاره کرد. در سال ۱۳۳۲ شمسی پس از کودتای ۲۸ مرداد آتش سوزی وسیعی در تئاتر فرهنگ اتفاق افتاد که آن را سوزاند و پس از آن ساختمان تئاتر بازسازی و تئاتر پارس در آن محل افتتاح شد..
دهستان آب باران دهستان آب باران یکی از دهستان‌های تابعه بخش جولکی شهرستان آغاجاری در استان خوزستان در جنوب غربی ایران است. دهستان آب باران به مرکزیت روستای آب باران از ترکیب روستاها، مزارع و مکان‌های هادی خانی، آب باران یک، آب باران دو، چم نظامی شیخ عاشورا، امامزاده شاه عبدالله، قهوه‌خانه پل مارون، ایستگاه آب آغاجاری، تصفیه خانه آغاجاری، تلمبه خانه شهید اسکندری، ایستگاه شهید پرخیده، چشمه نظامی، فاز دو آب باران دو، چم نظامی، بیشه شیرین و امامزاده شاه خراسان در تابعیت بخش جولکی شهرستان آغاجاری ایجاد می‌شود. براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۹۰، جمعیت آن ۱۷۷۶ نفر (۳۹۵ خانوار) بوده‌است.
فرار (فیلم ۱۳۴۲) جوانی (عباس مغفوریان)، که با مادر دائم الخمرش زندگی می‌کند، پس از مرخص شدن از زندان، چون به قمار رو می‌آورد با مخالفت مادرش روبرو می‌شود. جوان در کاباره با زنی (سهیلا) آشنا می‌شود که او را وادار به سرقت پول‌های گاوصندوق یک شرکت می‌کند. رئیس گروهی (اکبر خواجوی) که زن برای او کار می‌کند در موقع سرقت با شلیک اسلحهٔ نگهبان کشته می‌شود و جوان نگهبان را با تیر می‌زند. جوان با کیف پول به خانه ای پناه می‌برد که مدیر مسئول یک روزنامه (رضا شفیع) با همسر (پرخیده) و دختر (شمسی فضل‌اللهی) و پسر کوچکش در آن زندگی می‌کنند. جوان توسط دختر خانه با مادرش تماس می‌گیرد، و پس از مدتی با پرداختن مقداری پول به دختر از او می‌خواهد که یک اتومبیل تهیه کند تا با هم بگریزند. دختر می‌پذیرد، اما روز بعد وقتی جوان متوجه می‌شود، دختر تعلل می‌کند او را با تهدید به خیابان می‌کشاند، و وقتی اسلحه از دست جوان می‌افتد دختر او را با شلیک گلوله از پا درمی‌آورد. بیرون از خانه پدر و مادر دختر و پلیس (عباس شباویز) در انتظار ایستاده‌اند.