Top 10 similar words or synonyms for ضمیر

ضمایر    0.698167

مفرد    0.649268

فاعلی    0.647906

مفعولی    0.623570

خودآگاه    0.605356

افعال    0.594054

ناخودآگاه    0.590366

صفت    0.566105

فاعل    0.553224

کلمات    0.540241

Top 30 analogous words or synonyms for ضمیر

Article Example
ضمیر ضَمیر واژه‌ایست که می‌تواند جایگزین گروه اسمی شود، مثلاً به جای آنکه بگوییم «پرویز را دیدم و به پرویز گفتم»، می‌گوییم «پرویز را دیدم و به او گفتم».
ضمیر زبان‌ها به دو دسته «ضمیرآزاد» (free pronoun) و «ضمیروابسته»(bound pronoun) تقسیم می‌شوند. در زبان‌های ضمیر آزاد، ضمایر بیشتر به شکل منفصل (independent pronoun) به کار می‌روند، یعنی ضمایر، کلماتی هستند که از نظر نحوی، یک واحد مستقل به حساب می‌آیند. حتی اگر در این زبان‌ها، ضمایر به صورت شناسه (agreement) و واژه‌بست یا ضمیر متصل (clitic) به کار رود، باز هم نقش‌های دستوری اصلی در ضمیر منفصل خود را نشان می‌دهند. برعکس، در زبان‌های ضمیروابسته، ضمایر بیشتر به شکل ضمیر متصل و شناسه خود را نشان می‌دهند و ضمایر منفصل، یا اصولاً در زبان وجود ندارند، یا اینکه نقشی فرعی ایفا می‌کنند و بیشتر برای تأکید به کار می‌روند.
ضمیر ضمایر فارسی دارای هشت گونه‌اند: شخصی، مشترک، اشاره، پرسشی، مبهم، تعجّبی، شمارشی، ملکی (اختصاصی)
ضمیر اوایل زبانشناسان گمان می‌کردند که اگر در زبانی، ضمیر به اشکال مختلف (ضمیر منفصل، ضمیر متصل یا شناسه) به کار رود، طبعاً ضمیر منفصل، نقش اصلی را دارد و کاربرد آن اجباری است. به عبارت دیگر، ضمایر متصل یا شناسه‌ها همواره دارای نقش فرعی هستند و فقط یک سری اطلاعات را که در ضمیر منفصل آمده است، تکرار می‌کنند. همچنین اعتقاد بر آن بود که نشانه‌های حالت (case markers) به ضمایر منفصل می‌چسبند و بنابراین ضمایر منفصل، موضوع‌ها (arguments) را نشان می‌دهند. بر اساس این مقدمات، نتیجه‌گیری نهایی نیز آن بود که هم از لحاظ درزمانی و هم از لحاظ همزمانی، ضمایر منفصل اهمیت بیشتری دارند و در سیر تحولات تاریخی، طبیعتاً ابتدا ضمایر منفصل در زبان‌ها به کار رفته و سپس به صورت‌های دیگری تبدیل شده است.
ضمیر برخی زبان‌ها فاقد ضمیر یا ضمیرانداز. در این زبان‌ها، ضمایر شخصی به شکل عادی وجود ندارد و کلماتی که معانی دیگری دارند، گاهی برای اشاره به مفهوم شخص به کار می‌روند. در این زبان‌ها، عواملی مانند مقام اجتماعی و احترام، نوع کاربرد این واژه‌ها را تعیین می‌کند. مثلاً در زبان برمه‌ای، کلمه «بنده» (slave) برای اشاره به اول‌شخص به کار می‌رود و برخی عناوین دینی (برای احترام) برای اشاره به دوم‌شخص مورد استفاده قرار می‌گیرند.
ضمیر ضمیری که جانشین شخص می‌شود، خواه گوینده، خواه شنونده، و خواه دیگری.
ضمیر ضمیری است که تنها به کار می‌رود و معنی مستقل دارد: من، تو، او، ما، شما، ایشان یا آنها یا آنان.
ضمیر ضمیری است که به کلمهٔ دیگر می‌پیوندد و معنی مستقل ندارد: ـَم، ـَت، ـَش، ـِمان، ـِتان، ـِشان. این ضمیر معمولاً به اسم و گاه به فعل و حرف می‌پیوندد.
ضمیر ضمیریست که مرجع آن به اشاره معلوم شود:آن/ این و ترکیباتش مثل اینان/ آنها
ضمیر واژه‌هایی که بر شخص یا مقدار مبهمی دلالت می‌کنند. چند/همه/هیچ/یکی/هرکه/کمی/دیگری